طرح و بررسی اصول Neuroplasticity و تأثیر آن بر SES

طرح و بررسی اصول Neuroplasticity و تأثیر آن بر SES

طرح و بررسی اصول Neuroplasticity و تأثیر آن بر SES

همکاری مشترک مؤسسه پژوهش و اندیشه عرفان با مرکز خدمات مشاوره رایین

Neuroplasticity‌ از دو کلمه‌ی Plastic به معنای انعطاف‌پذیر و پیشوند Neuro به معنای عصبی تشکیل شده است. انعطاف‌پذیری عصبی به معنای قابلیت انعطاف‌پذیری مغز جهت تغییر و تطبیق با شرایط محیطی است. این قابلیت، کشفی نوظهور است و تاریخچه‌ای حدود پنجاه ساله دارد. پیش از تایید این قابلیت، سالیان طولانی باور بر این بود که مغز ساختاری ثابت و تغییرناپذیر دارد. سابقه‌ی این باور به ادعاهای بروکا و ورونیکه بازمی‌گردد. این دو عصب‌شناس قرن نوزدهم نشان دادند که بخش‌های ادراک زبان و تولید زبان، موقعیت‌های مشخصی در مغز دارند که در صورت آسیب، منجر به اختلال در فعالیت‌های زبانی می‌شوند. از آن زمان باور به ثابت بودن و تغییرناپذیربودن ساختار مغز، منتهی به نظریه‌ی موضعی بودن مغز شد (Localizationism).
این نظریه حدود صد و پنجاه سال نظریه‌ی قالب بود تا این‌که حوالی دهه‌‌ی ۶۰ و ۷۰ میلادی نشانه‌هایی از ناکامل بودن این نظریه‌ آشکار شد. یکی از پیشگامان این حوزه Paul Bach-y-Rita بود. وی در قالب آزمایش‌های گوناگون و ساخت ابزارهای فراوان و با چاپ مقاله‌ای دوران‌ساز، ‌نتایج آزمایشات خود را منتشر کرد. هم‌زمان با باخی ریتا،‌ دانشمندان دیگری نیز در این حوزه به نتایج مشابهی دست یافتند: Mariganka Sur با پیوند عصب بینایی راسو به قشر شنوایی‌اش،‌ دریافت که قشر شنوایی پس از مدتی جهت آنالیز بینایی به کار گرفته می‌شود. دو دانشمند دیگر به نام‌های Hubel و Wiesel با دوختن یکی از چشم‌‌های بچه گربه مشاهده کردند که کورتکس بینایی مربوط به چشم دوخته‌شده به مرور و در طی مدت زمان مشخصی که آن‌ها دوره‌ی حساس نامیدند، جهت آنالیز بینایی چشم سالم به کار گرفته می‌شود و برای این اکتشاف برنده‌ی جایزه‌‌ نوبل شدند.
مهم‌ترین کارها در این حوزه اما توسط Michael Merzenich‌ اتفاق افتاد که در قالب آزمایش‌های فراوان نشان داد که قابلیت انعطاف‌پذیری عصبی که تا پیش از این همچنان چندان جدی تلقی نمی‌شد، واقعیتی انکارناپذیر از دستگاه عصبی است. وی نشان داد که با از کار انداختن عصب یکی از انگشتان دست میمون، کورتکس حرکتی انگشت مذبور با کورتکس حرکتی انگشتان سالم پیوند پیدا می‌کند. وی همچنین نشان داد که مغز این قابلیت را دارد که به مرور زمان برای حساس‌ترین و ظریف‌ترین فعالیت‌ها، خود را تغییر داده و دوباره عصب‌کشی شود. با مجموعه‌ی این فعالیت‌ها، علم مدرن در زمینه‌‌ی عصب‌شناسی پارادایم مغز موضعی را تعدیل و Neuroplasticity رابه عنوان ویژگی راستین دستگاه عصبی معرفی کرد. امروزه از این پارادایم جهت درمان معضلات گوناگون روانی-عصبی استفاده می‌شود.

Analysis of Neuroplasticity Principles and Their Impact on SES

وضعیت اقتصادی – اجتماعی (SES: Socioeconomic status)، که شامل سه مؤلفه‌ی اصلی تحصیلات، درآمد و جایگاه شغلی است، تأثیر عمیقی بر انعطاف‌پذیری مغز یا Neuroplasticity دارد. این اثرگذاری از طریق دسترسی به منابع شناختی، کیفیت محرک‌های محیطی و میزان استرس مزمن صورت می‌گیرد و فرآیندهای کلیدی مغزی مانند اصلاح اتصالات سیناپسی، رشد شاخه‌های دندریتی، میلین‌سازی و تنظیم انتقال‌دهنده‌های عصبی را تغییر می‌دهد. این تغییرات، ساختار مغز، ارتباطات عصبی و قابلیت سازگاری عملکردهای آن را شکل می‌دهند. شرایط اقتصادی – اجتماعی پایین (Low SES) و استرس مداوم، باعث فعالیت بیش از حد محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) و افزایش کورتیزول می‌شود که به آسیب عملکرد هیپوکامپ و کاهش تولید نورون‌های جدید می‌انجامد. در مقابل، محیط‌های غنی‌تر که با شرایط اقتصادی – اجتماعی بهتر (High SES) همراه هستند، رشد قشر پیش‌پیشانی را تسریع می‌کنند و موجب تقویت اتصالات عصبی می‌شوند؛ نقشی که برای بهبود حافظه، کنترل هیجانات و تصمیم‌گیری ضروری است.
این تفاوت‌ها، به‌ویژه در سال‌های حساس رشد مغز، اهمیت مداخلات زودهنگام برای کاهش تأثیرات منفی شرایط اقتصادی – اجتماعی پایین را آشکار می‌سازد. افزون بر این، وضعیت اقتصادی – اجتماعی بر توانایی‌های شناختی مانند بهره هوشی (IQ) نیز اثرگذار است. در شرایط پایین‌تر، استرس مزمن و کمبود محرک‌های یادگیری می‌توانند سرعت پردازش اطلاعات، حافظه‌ی کاری (Working Memory) و مهارت‌های حل مسئله را تضعیف کنند. در مقابل، محیط‌های غنی‌تر با فرصت‌های یادگیری بیشتر و تنوع محرک‌ها، موجب تقویت زبان، استدلال انتزاعی و توانایی‌های شناختی پیچیده می‌شوند و به تفاوت‌های قابل‌توجهی در بهره هوشی افراد منجر می‌گردند.

1 نظر

  • مطلب بسیار جالبیه،
    فارغ از مطالب تخصصی متن، که می تونه برای
    متخصصین و محققین علم مغز و اعصاب قابل فهم
    باشه، دانستن اثر شرایط اقتصادی در مرحله رشد مغز می
    تونه خیلی جذاب و آموزنده باشه و به نوعی منجر به
    اصلاح سبک زندگی و کنترل بهتر استرس های ناشی از
    عوامل اجتماعی گردد.
    از جناب دکتر علیرضا فریدمعیر، که پزشکی متفکر و
    اندیشمند هستند، ممنونم به خاطر طرح این موضوع.
    امیدوارم هر چه بیشتر بتونیم از ایشون یاد بگیریم و
    شاهد نوشته های بیشتری از ایشون باشیم.
    یاد دکتر عرفان فریدمعیر گرامی و روحش شاد.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.